بررسی اثر مهاری مشتقات جدید ایمیدازولی بر آنزیم سیکلواکسیژناز II با رویکرد محاسباتی
صفحه 169-183
زینب ملایی، لیلا کرمی، الهام رضایی، گیلدا کریمی
چکیده امروزه مشخص شده که ایزوفرم دوم آنزیم COX موسوم به COX-2 با تولید واسطه های التهابی نقش مهمی در التهاب و در بیماری هایی همچون آرتریت روماتوئید و آرتروز دارد. با این هدف طراحی داروهای مهارکننده COX-2 برای درمان التهاب یکی از مهم ترین اهداف محققان است. در این مطالعه با رویکرد in silico، اثر مهاری 3 مشتق جدید ایمیدازولی بر آنزیم COX-2 ارزیابی شد. داکینگ مولکولی با استفاده از Autodock Vina انجام شده و بهترین حالت اتصالی مهارکننده ها با آنزیم به عنوان ورودی شبیه سازی دینامیک مولکولی (MD) مورد استفاده قرار گرفت. MD با استفاده از نرم افزار Gromacs، به مدت 120 نانوثانیه انجام شد. سپس آنالیزهای ساختاری و ترمودینامیکی (تغییرات انرژی آزاد اتصال) و پیشگویی خواص فیزیکوشیمیایی انجام شدند. بر اساس داده های RMSD، ترکیبات در طی شبیه سازی به تعادل خوبی رسیدند و ثبات مطلوبی داشتند. همینطور نمودارهای RMSF نشان دادند که در اثر اتصال مهارکننده ها نوسانات کمپلکس ها کاهش پیدا کرد و رزیدوهای جایگاه فعال کمترین میزان نوسانات را داشتند. آنالیزهای Rg، SASA و DSSP نشان دادند که ساختار پروتئین تغییر چشمگیری نداشته است. همچنین مشخص شد که رزیدوهای Ser 530 وTyr 355 در تشکیل پیوند هیدروژنی نقش موثرتری دارند. بررسی پارامترهای فیزیکوشیمیایی بیانگر رفتار دارویی مناسب مهارکننده ها است. انجام آنالیزهای ساختاری و ترمودینامیکی (با روش MM-PBSA) و نیز مقایسه با داده های آزمایشگاهی IC50 حاکی از تاثیر مهاری مطلوب ترکیب 5b نسبت به سایر ترکیبات بر آنزیم COX-2 است.
مطالعه اثر ممانعتی آلفالیپوئیک اسید بر مسمومیت خونی القا شده با سیس پلاتین در موشهای NMRI
صفحه 184-193
سیامک یاری، سیدحکمت الله انیس، محمدحسین محمدی مهدی آبادی حسنی
چکیده سیس پلاتین برای درمان سرطانها مورداستفاده قرار میگیرد. با این حال، استفاده کلینیکی از این دارو بهواسطه مسمومیت کلیوی، کبدی، خونی، محدودشده است. بررسیها نشان داده است که استرس اکسیداتیو ناشی از متابولیسم این دارو، یکی از علل اصلی ایجادکننده عوارض جانبی مصرف است. آلفالیپوئیک اسید بهعنوان یک آنتیاکسیدانت قوی با خاصیت ضدالتهابی شناخته میشود. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر آلفالیپوئیک اسید بر مسمومیت خونی القا شده با سیس پلاتین است. در این مطالعه ۳۵ سر موش NMRI نر به ۵ گروه ۷ تایی شامل: گروه یک (کنترل)، گروه دو (سیسپلاتین)، گروه سه (سیسپلاتین و دوز پایین آلفا لیپوئیک اسید)، گروه چهار (سیسپلاتین و دوز پایین آلفا لیپوئیک اسید) و گروه پنج (آلفا لیپوئیک اسید) تقسیم شدند. سیسپلاتین به صورت درون صفاقی و تک دوز تزریق شد. ان استیل سیستئین به صورت درون صفاقی به مدت هفت روز تزریق شد. پس از پایان آزمایش خونگیری از ناحیه قلب انجام شد و پارامترهای خونی مختلف بررسی شد. آنالیزهای هیستوپاتولوژیکی طحال رنگآمیزی شده با هماتوکسیلین-ائوزین انجام شد. نتایج ما نشان داد که تعداد گلبولهای قرمز، هموگلوبین و تعداد پلاکت بهطور قابلتوجهی در گروه سیس پلاتین در مقایسه با شاهد کاهشیافته است. تیمار با آلفا لیپوئیک اسید میزان پارامترهای ذکر شده را در گروه دو به شکل معنیداری افزایش داد. تعداد گلبولهای سفید در گروه دوم به شکل معنی داری افزایش داد ولی تعداد گلبولهای سفید در گروه سوم با گروه کنترل تفاوت معنیداری نداشت. در بررسی هیستولوژیکی بافت طحال شاهد افزایش خونسازی خارج مغز استخوان در پالپ قرمز بودیم. همچنین شاهد انباشت هموسیدرین در پالپ قرمز متعلق به گروه دوم بودیم. تیمار با آلفا لیپوئیک اسید، تغییرات هیستولوژیکی القا شده با سیسپلاتین را کاهش داد. نتایج این مطالعه نشان داد که آلفا لیپوئیک اسید میتواند تغییرات القا شده با سیسپلاتین در پارامترهای خونی و هیستوپاتولوژی طحال را بهبود بخشد.
بررسی زیستی بارناکل Microeuraphia permitini (Zevina & Litinova, 1970) در ساحل بندرعباس (خلیج فارس)
صفحه 194-207
علی جهانگیری زرکانی، موسی کشاورز، عدنان شهدادی
چکیده بارناکلها از سختپوستان کفزی، چسبیده به بستر و فیلترکننده هستند که در بسترهای متنوعی شامل صخرهها، پوسته نرمتنان، مرجانها، اسفنجها، ریشهها و برگهای حرا، سطح بدن لاکپشتها و نهنگها زندگی میکنند. پژوهش حاضر به گونه Microeuraphia permitini در سواحل بندرعباس در دو ایستگاه جنگل حرا و ساحل صخرهای در یک بازه زمانی دو ماهه میپردازد و گونه را از لحاظ ریختسنجی، تاثیر چرخه قمری بر تولیدمثل، دما و سرعت باد محیط بررسی نموده است. جهت بررسی ریختسنجی پنج پارامتر طولی (ارتفاع، طول و پهنای پایه، طول و پهنای اوپرکولار) ثبت شد. نتایج نشان داد که در دوم (ماه نو) و هشتم ماه قمری به ترتیب 90 درصد و70 درصد نمونههای هر دو ایستگاه تخم داشتند و در دوازدهم ماه قمری (ماه کامل) همه نمونهها حاوی تخم بودند. نتایج نشان داد که بین ارتفاع و طول پایه بارناکل تفاوت معنیدار وجود دارد اما اختلاف بین طول اوپرکولار، پهنای اوپرکولار و پهنای پایه معنیدار نیست. به علاوه، در ایستگاه حرا و صخرهای بیشترین ضریب همبستگی به ترتیب بین طول و پهنای اوپرکولار (به ترتیب r=0.84 و r=0.78) وجود داشت. کمترین ضریب همبستگی در ایستگاه حرا بین طول پایه و پهنای اوپرکولار (r=0.5) و در ایستگاه صخرهای بین ارتفاع و پهنای پایه (r=0.2) بود. الگوی وزش باد در طی این دوره متغیر بوده و کاهش تقریبی باد شمال در دوره نمونهبرداری دیده شد. تغییرات دمای هوا بین حداقل 30 و حداکثر 39 درجه سانتیگراد دیده شد. باد و دما میتواند علاوه بر چرخه جزرومدی بر تخمریزی گونه بهعنوان فاکتور استرس محیطی موثر باشد.
سیمان سازی زیستی و رسوب کلسیت توسط عصاره درون سلولی باکتری اسپوروسارسینا پاستوری
صفحه 208-218
مصطفی حسین پور، محمد محمدی، غلامرضا قزلباش
چکیده سیمان سازی زیستی فرایند جدیدی است که در آن باکتری های هیدرولیز کننده اوره و یا آنزیم اورهآز آزاد با تجزیه اوره و افزایش pH محیط و فعل و انفعالات شیمیایی در حضور یون کلسیم موجب تشکیل کلسیت میشوند. امروزه نانوکلسیت کاربرد فراوانی در زمینه مهندسی مانند افزایش مقاومت خاک و بتن و همچنین در پزشکی مانند حمل دارو و درمان سرطان دارد. هدف از این مطالعه، بررسی شرایط آزمایشگاهی تولید ذرات نانو کلسیت با کیفیت، اندازه مناسب و خالص توسط عصاره آنزیمی اسپوروسارسیناپاستوری برای استفاده در مطالعات پزشکی و مهندسی بود. برای این منظور باکتری اسپوروسارسینا پاستوری در محیط نوترینت براث حاوی اوره و نیکل کشت داده شد و با رسیدن به زمان مناسب سلولها جدا و شست و شو شدند. سپس به وسیله سونیکاسیون عصاره آنزیمی آنها استخراج شد و سپس تولید رسوب کلسیت در غلطتهای مختلف اوره و کلسیم کلراید و مقادیر مختلف آنزیم و دما مورد مطالعه قرار گرفت. کیفیت کریستالهای کلسیت تولید شده و نسبت آن در مقایسه با دیگر کریستالها توسط آنالیزXRD و SEM مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به نتایج آنالیز XRD مشخص شد که در اوره 5/0 مولار و کلسیم کلراید 25/0 مولار بیشترین میزان کلسیت با 96 درصد و کمترین محصولات جانبی تولید میشود. بررسی هیستوگرام اندازه ذرات در نمونه حاوی 5/0 مولار اوره و 25/0 مولار کلسیم کلراید مشخص کرد که طیف ذرات بین 50 تا 100 نانومتر است. ماهیت و جنس کریستالها توسط میکروسکوپ الکترونی مطالعه شد و آنالیزهای EDX حضور کلسیم، اکسیژن و کربن را نشان داد. طبق نتایج حاصل مشخص شد که با افزایش غلظت اوره و کلسیم، طیف اندازه ذرات بزرگتر شده و همچنین درصد کلسیت تولید شده در غلظت های پایین اوره و کلسیم، بیشتر از غلظتهای بالا است.
کاهش اثرات سمی کروم در محیط رشد شاهسپرم توسط باکتری تصفیهکننده کروم
صفحه 219-229
رعنا ولی زاده کامران، لمیا وجودی مهربانی، علی عبدالزاده فرد، علیرضا تاری نژاد
چکیده زیست پالایی یک استراتژی امیدوار کننده برای کاهش غلظت فلزات سنگینی است که با توسعه صنایع و کارخانهها در خاک افزایش مییابند و تهدیدی برای محیط زیست و سلامتی انسان هستند. برای بررسی تاثیر فلز سنگین کروم وکاهش اثرات سمی آن توسط باکتری (در دو سطح بدون وجود باکتری و وجود باکتری در محلول هوگلند آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد و صفات ریخت شناسی، فیزیولوژیکی و عناصر گیاه درتیمارهای اعمال شده اندازهگیری شد. نتاج نشان داد صفات عملکرد گیاه، وزن تر، طول ساقه و طول برگ تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفتند. عرض برگ، کلروفیل a، کلروفیل b و محتوی فسفر گیاه که تحت تنش کروم کاهش یافته بودند با تیمار باکتری، افزایش یافتند. هیدروژن پراکساید، مالون دی آلدیید، اسکوربات پراکسیداز، سوپراکسید دیسموتاز، کاتالاز، پرولین، مواد محلول جامد، فنل، فلاونویید و آنتو سیانین و همچنین محتوای عناصر گیاه از قبیل کروم، ازت و پتاسیم در اثر تیمار کروم افزایش یافتند. با استفاده از باکتری در محیط کشت حاوی کروم، هیدروژن پراکساید و مالون دی آلدیید به طور معنی داری کاهش یافت که نشان از کاهش تنش اکسیداتیو بود. آنتی اکسیدان های غیرآنزیمی و آنزیمی تیمارهای باکتریدار افزایش پیدا کردند که نشان از نقش باکتری در تقویت سیستم آنتیاکسیدانی گیاه داشت. محتوی کروم گیاه بعد از استفاده از باکتری کاهش پیدا کرد. نتایج حاصل نقش مثبت کاربرد باکتری تصفیه کننده کروم درمحیط کشت گیاه در کاهش اثرات منفی تنش فلز سنگین کروم را نشان داد.
معرفی گونه جدید Onosma nuristanica (تیره گاوزبانیان)، از افغانستان
صفحه 230-239
عتیق الله سلطانی احمدزی، حمید اجتهادی، محمد فرزام، مارال بشیرزاده، فریده عطار، محمد رضا جوهرچی
چکیده گونه جدید Onosma nuristanica بر اساس نمونههای جمعآوری شده از پارون در نورستان و چپهدره در کنر از استانهای شرق افغانستان شرح داده شده است. بررسی گسترده پیشینه و مطالعه تطبیقی با نمونههایی از چندین گونه خویشاوند نزدیک منجر به تشخیص این گونه جدید گردید. یافتههای نگارندگان نشاندهنده واگرایی معنیدار بین نمونههای مورد مطالعه از نظر مهمترین ویژگیهای ریخت شناختی (رنگ گل، طول بر'گه، طول
دمگل، طول میلهها، شکل و برگهای ساقه) است. در این مقاله شرح مفصلی از گونه جدید و یک کلید شناسایی برای گونههای سرده Onosma در کشور افغانستان ارائه شده است و گونه جدید از نظر ریختشناسی با گونههای نزدیک آن مقایسه شده است. همچنین، نقشه پراکنش گونه جدید و خویشاوندان نزدیک آن ارائه شده است.
