Comprehensive Bioinformatics Analysis of Eight Core Signaling Cascades in Polycystic Ovary Syndrome for possible therapeutic Purposes
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 تیر 1405
farhad mashayekhi، Reza Fani Kisomi
چکیده Objective: Polycystic ovary syndrome (PCOS) is the most common endocrine disorder among reproductive-age women, with a prevalence of 6–13%. The precise molecular network structure and central driver genes in PCOS pathogenesis remain incompletely understood.
Method: A total of 200 differentially expressed genes linked to PCOS were retrieved from multiple transcriptomic studies. Protein-protein interaction (PPI) networks were constructed using the STRING database (confidence score >0.40) and further analyzed in Cytoscape version 3.10.2. Hub genes were identified by CytoHubba plugin based on degree, betweenness, and closeness centrality measures. Pathway enrichment analysis was conducted using KEGG, Gene Ontology, Reactome, and WikiPathways databases; only terms with FDR <0.05 were considered significant.
Results: The resulting network consisted of 200 nodes and 4,979 edges. Four core genes—PIK3CA, PIK3CD, AKT1, and PIK3CB—were present in all eight highly dysregulated pathways (PI3K-Akt, AMPK, longevity regulating, AGE-RAGE, FoxO, insulin resistance, HIF-1, and TNF signaling), with PI3K-Akt showing the strongest enrichment (29 genes, FDR=3.28×10⻹â°). Three additional biomarkers (INSR, INS, IL6) overlapped in six pathways.
Conclusions: PIK3CA, PIK3CD, AKT1, and PIK3CB emerge as central molecular hubs and promising therapeutic targets in PCOS. Extensive pathway convergence on these nodes highlights the systemic metabolic-inflammatory basis of the disorder.
بررسی اثر ضد سرطانی کافئیک اسید در پوشش های کیتوزان و نانولوله کربنی بر رده سلول های سرطانی دهانه رحم رده HELA
دوره 13، شماره 1، بهار 1405
مهناز تیموری، حسنا پرویزی، آزاده محمدقلی، مجتبی کوشا
چکیده نانولوله های کربنی عامل دار شده میتوانند به عنوان حاملهای مولکولی در دارورسانی استفاده شوند. این ساختارها در درمان سرطان مورد استفاده قرارگرفتهاند. مولکولهای دارویی معمولاً به گروههای عاملی سـطحی نانولوله ها یا پلیمرهای پوشش داده شده بر روی نانولوله ها متصل میشوند. هدف از این تحقیق، بررسی اثر نانولوله کربنی پوششدار شده با کیتوزان حامل کافئیک اسید بر سطح بیان ژن های Bax و Bcl-2، رشد و تکثیر سلولی در سلول های سرطانی دهانه رحم رده HELA است. از تست MTT، جهت بررسی میزان بقای سلولی استفاده شد. میزان بیان ژن Bax در نانولوله های پوششداده شده با کیتوزان حاوی کافئیک اسید، نانولوله های کربنی بدون پوشش با کافئیک اسید، نانولوله های کربنی خام و کافئیک اسید به ترتیب 724/10، 696/6، 985/1 و 737/3 بود. میزان بیان ژن Bcl-2 در نانولوله های پوششداده شده با کیتوزان حاوی کافئیک اسید، نانولوله های کربنی بدون پوشش با کافئیک اسید، نانولوله های کربنی خام و کافئیک اسید به ترتیب 138/0، 264/0، 749/1 و 399/0 بود. بر اساس نتایج به دست آمده، نانولوله کربنی پوششدار شده با کیتوزان حامل کافئیک اسید نسبت به نانولوله کربنی بدون پوشش کیتوزان، نانولوله های کربنی و کافئیک اسید به تنهایی باعث القای آپوپتوز، رشد و تکثیر سلولی در سلولهای سرطانی HELA میگردد. هم چنین استفاده از کافئیک اسید به عنوان دارو و نانولوله کربنی پوششدار شده با کیتوزان حامل کافئیک اسید میتواند به عنوان استراتژی امیدوارکننده ای در درمان سرطان دهانه رحم مورد توجه قرار گیرد.
سامانههای سهبعدی کشت سلولی در زیستپزشکی نوین: مروری بر اسفروئیدها، ارگانوئیدها، بیوپرینتینگ و اندام روی تراشه
دوره 13، شماره 1، بهار 1405
ابوالفضل برزگر
چکیده تحولات فناورانه در کشت سلولی سهبعدی، رویکردهای پژوهشی و کاربردی در زیستپزشکی را بهطور بنیادین متحول کرده است. برخلاف مدلهای سنتی دوبعدی (2D) که قادر به بازنمایی معماری فضایی، گرادیانهای زیستی و تعاملات پیچیده سلولی نیستند، سامانههای سهبعدی کشت سلولی ریزمحیط طبیعی سلولها، تعاملات سلول–ماتریکس و پویاییهای فیزیولوژیک را با دقت بالاتری بازسازی میکنند و در پیامدهایی نظیر تمایز، بیان ژن و پاسخ دارویی برتری معناداری نشان میدهند. در میان این سامانهها، اسفروئیدها بهعنوان ساختارهایی نسبتاً ساده و همگن، ابزارهایی کارآمد برای غربالگری دارویی و مطالعات تومورشناسی محسوب میشوند، در حالیکه ارگانوئیدها، که از سلولهای بنیادی تمایزیافته مشتق میشوند، توانایی بازسازی ساختار و عملکرد اندامهای انسانی را با پیچیدگی عملکردی بالاتری دارا هستند. افزون بر این، پلتفرمهای نوینی مانند بیوپرینتینگ سهبعدی و اندام-روی-تراشه (Organ-on-a-Chip) امکان مهندسی دقیق معماری بافت، کنترل ریزمحیط و بازتولید شرایط فیزیولوژیک دینامیک را در شرایط آزمایشگاهی فراهم کردهاند. هدف این مقاله مروری، ارائه تحلیلی جامع از کلاسهای اصلی سامانههای سهبعدی کشت سلولی، مقایسه مزایا و محدودیتهای آنها، و بررسی پیشرفتهای کلیدی در بیوپرینتینگ سهبعدی و اندام-روی-تراشه با تمرکز بر مهندسی جوهرهای زیستی، واسکولاریزاسیون عملکردی و بلوغ بافتی است. این مرور با ارائه یک چارچوب تحلیلی یکپارچه، جایگاه کنونی فناوریهای سهبعدی را تبیین کرده و مسیر حرکت از مدلهای ساده آزمایشگاهی به سامانههای پیشرفتهتر مدلسازی بافت انسانی را روشن میسازد.
چشم انداز های میان رشته ای انسان شناسی زیستی در ایران
دوره 12، شماره 4، پاییز 1404
https://doi.org/10.22034/NBR.12.4.2
کوهیار محسن پور، سمیه سامه سالاری
چکیده انسان شناسیزیستی به عنوان شاخه ای از علم انسان شناسی، به مطالعه شواهد تطوری، تنوع و تطابق زیستی و فرهنگی می پردازد که ما را به انسان امروزی تبدیل کرده است. محوریت تطور "انسان" در انسان شناسی، سبب شکل گیری پیوند های بین رشته ای، روشی و مفهومی با دیگر علوم شده است. به غیر از عدم ورود به موضوعاتی چون نخستی شناسی در ایران به دلیل نبود بستر فرهنگی، جغرافیایی و پژوهشی، مطالعه خصوصیات ژنتیکی و فیزیکی گروه های قومی- فرهنگی و جمعیتی معاصر، تکامل زیستی و سازگاری محیطی، عمده مطالعات این حوزه را تشکیل داده است. عدم وجود مطالعات کافی با رویکردها و اهداف انسان شناسی زیستی و نپرداختن به ظرفیتهای این علم در سالهای اخیر موجب کمتر شناخته شدن چارچوب مفهومی آن در ایران گردیده است. از اینرو پژوهش حاضر، ضمن نشان دادن اهمیت اجتماعات علمی پیوندی و میانرشتهای، با بررسی مروری 92 مقاله از پژوهشهای مرتبط که زمینه تحقیق آنها در ایران بوده سعی در بررسی رویکردهای انسانشناسی زیستی در ایران داشته است. مقالات منتخب در عنوان، موضوع، روش و رویکرد، مدعی انجام یک پژوهش انسانشناسی بودهاند. تحقیق حاضر نشان می دهد که دیرینه انسان شناسی، انسان شناسی مولکولی، انسان سنجی، انسان شناسی پزشکی قانونی و دندان، به ترتیب عمده ترین حوزههای پرداخت شده در ایران بوده که مورد توجه محققین بسیاری از دیگر علوم همچون زیست شناسی، باستان شناسی و علوم جنایی نیز قرار گرفته است.
مقایسه سطح سرمی اسیداوریک و سایر ریسک فاکتورها در مبتلایان به کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک با افراد سالم
دوره 12، شماره 4، پاییز 1404
https://doi.org/10.22034/NBR.12.4.6
محمدتقی هدایتی گودرزی، محمدرضا زحمتکش، کامیار امین، همت قلی نیا
چکیده مقدمه: کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک (HCM) یک بیماری ارثی شایع است که میتواند منجر به عوارض حاد قلبی شود. از آنجایی که سطح اسید اوریک به عنوان یک عامل پیشبینیکننده بلندمدت برای برخی بیماریهای قلبی شناخته شده است، این مطالعه با هدف مقایسه سطح اسید اوریک و سایر عوامل خطر بین بیماران مبتلا به HCM و افراد سالم انجام شد.
مواد و روشها: این مطالعه مقطعی برروی 100 فرد مراجعه کننده بدرمانگاه متخصص قلب وعروق در دوگروه 50نفری مبتلایان به کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک و غیرمبتلا که بمدت یک سال تحت پیگیری قرار گرفتند انجام شد.بیماران از نظر سن، سابقه مصرف الکل، انفارکتوس میوکارد، اندازه گیری سطح اسید اوریک مورد بررسی ومقایسه قرار گرفتند.
نتایج: این مطالعه متغیرهای سن(001/0P<)، شاخص توده بدنی(BMI)(017/0P=)، سابقه مصرف الکل(006/0P=)،مداخله کرونری از راه پوستPCI)) مجدد(022/0P=)، انفارکتوس میوکارد(041/0P=) ومرگ ناشی از بیماریهای قلبی(003/0P=) در بیماران مبتلا به HCM در مقایسه با گروه کنترل بطور معنی داری ارتباط داشتند و از نظر کلی نیز حوادث قلبی عروقی (MACE) نیز بطور معنی داری با گروه کیس مرتبط بودند(001/0P<). این پژوهش بین سطح اسید اوریک با هیچکدام از متغیرها ارتباط معنی داری یافت نشد. دربررسی اثر طولانی مدت متغیرها تنها مصرف سیگار باعث افزایش شانس نزدیک به 27برابری رسیدن به حوادث قلبی عروقی شده است.
نتیجه گیری: نتایج مطالعه نشان داد که سن، سابقه مصرف الکل، سابقه انفارکتوس میوکارد از ریسک فاکتورهای مرتبط با بیماری HCM می باشند و سطح اوریک اسید توانایی پیش بینی ابتلا به حوادث قلبی عروقی در طی یک سال در بیماران مبتلا به کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک را ندارد.
Investigating the Effects of Psilocybin on Neural Tissue Repair and Neural Network Reconstruction in Comatose Patients
دوره 12، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 1-13
https://doi.org/10.22034/NBR.12.2.6
SeiedAbdolhmid Angaji، Zahra Shahidi sadeghi
چکیده The human body functions as an intelligent system, constantly striving to maintain its internal balance and stability while preventing disorder (entropy). The brain, as the command this system, is responsible coordinating the body's organs to maintain stability and equilibrium. However, continuous changes in environmental or physiological conditions can challenges to the brain. If the brain cannot quickly adapt to these changes, it may lead to increased entropy and, in severe cases, the collapse of the body's systems and even death. Coma is a complex condition resulting from severe brain injuries such as stroke, traumatic brain injury, infections, or oxygen deprivation. This condition not only profoundly impacts patients' quality of life but It also imposes significant costs. Current treatments for coma are largely limited to life support and rehabilitation, highlighting a need for innovative therapeutic approaches. psychedelic compounds such as psilocybin have garnered attention due to their potential to promote neural repair and brain network reconstruction. Psilocybin, an active compound found in "magic mushrooms," works by activating serotonin receptors (particularly HT2A) and upregulating neurotrophic factors such as BDNF. These mechanisms enable psilocybin to reduce neural inflammation and enhance neurogenesis and synaptogenesis. Psilocybin offer new hope for the development of effective treatments.
مقایسه خواص ضد سرطانی عصاره های Nepeta binaludensis و Nepeta glomerulosa، بر رده سلولی AGS سرطان معده با تأکید بر تغییرات بیان ژن BAX
دوره 12، شماره 1، بهار 1404
https://doi.org/10.22034/NBR.12.1.6
عسل تفنگچی مهیاری، گلاله مصطفوی، سیده مهدخت مداح
چکیده سرطان معده به عنوان یکی از شایعترین انواع سرطانهاست که منجر به مرگ و میر افراد بسیاری در سر تا سر جهان میشود. گونههای Nepeta به دلیل طعم و عطر خاص خود در صنایع غذایی مورد توجه قرار گرفتهاند. با توجه به وجود ترکیبات فنلی در این جنس، هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثر سیتوتوکسیک عصاره گونه های Nepeta binaludensis و N. glomerulosa بر روی رده سلولی AGS سرطان معده و نیز بررسی تغییرات بیان ژن BAX بود. هر دو گونه نپتا از کوههای بینالود خراسان جمعآوری شد و عصاره هیدروالکلی آنها به روش خیساندن استخراج گردید. مقادیر اسید کافئیک و اسید رزمارینیک با استفاده از دستگاه HPLC اندازه گیری شد. اثر سیتوتوکسیک عصارهها با تست MTT و بررسی وقوع آپوپتوز با رنگ آمیزی DAPI مورد ارزیابی قرار گرفت. تغییرات بیان ژنBAX به کمک Real time-PCR، مورد سنجش قرار گرفت. مقدار IC50 پس از 48 ساعت، برای عصاره گونه N. binaludensis 3.70، میلی گرم بر میل لیتر و برای عصاره گونه N.glomerulosa 6.92 میلی گرم بر میلی لیتر بدست آمد. القای آپوپتوز تحت هر دو تیمار مشاهده شد؛ اما افزایش معنی دار بیان ژن BAX نسبت به گروه کنترل تحت تاثیر عصاره N. binaludensis که مقدار بیشتری اسید رزمارینیک داشت، مشاهده گردید. بنابراین، استفاده از عصاره این دو گونه میتواند در مهار رشد سلولهای سرطانی معده موثر باشد. عصاره N. binaludensis، با افزایش معنیدار بیان ژن BAX موجب القای آپوپتوز در سلولهای سرطان معده شده است و عملکرد موثرتری نسبت به عصاره N. glomerulosa داشته است.
مطالعه برهمکنش سه ایزوفرم UDP-گلوکورونوزیل ترانسفراز با مهارکننده های تیروزین کیناز موثر در مقاومت دارویی
دوره 11، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 54-66
https://doi.org/10.22034/11.4.54
ریحانه چمنی، مریم محمدی، سرور رضایی، الهام میرهاشمی
چکیده غیرفعال شدن داروها توسط آنزیمها به ویژه UDP-گلوکورونوزیل ترانسفرازها (UGT) یکی از دلایل مقاومت دارویی است. هدف از مطالعه حاضر بررسی برهمکنش آنزیمهای UGT1A3, UGT1A1 و UGT2B7 با مهارکنندههای تیروزین کیناز بود. ساختار آنزیم ها به روش مدلسازی همسانی ساخته شد و ساختار 300 مهارکننده تیروزین کیناز از پایگاه Pubchem دریافت شد. شبیه سازی داکینگ مولکولی به وسیله نرم افزار PyRx 0.8 انجام شد و کمپلکسها بر اساس منفیترین انرژی اتصال و RMSD صفر مرتب و اسیدآمینههای درگیر در اتصال بررسی شدند. در مجموع چهل و پنج دارو به عنوان سوبستراهای احتمالی این سه آنزیم معرفی شدند. نتایج نشان دادند که محل اتصال این داروها به اسیدآمینههای جایگاه فعال آنزیمها بوده و انرژی اتصال لیگاندها به UGT1A1 منفیتر از دو آنزیم دیگر بود. میتوان پیشنهاد کرد که گلوکورونیداسیون احتمالی این مهارکنندهها توسط آنزیمهای UGT میتواند منجر به دو اتفاق مهم شود: اول حذف سریع آنها از گردش خون و ایجاد مقاومت دارویی و دوم جلوگیری از گلوکورنیداسیون بیلیروبین و افزایش سطح بیلیروبین سرم. بنابراین بررسی آزمایشگاهی ارتباط بین این مهارکنندهها و آنزیمهای UGT میتواند ضروری باشد.
پیری سلول های بنیادی مزانشیمی: بررسی نقش فروپتوز با استفاده از آنالیزهای بیوانفورماتیکی
دوره 11، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 1-16
https://doi.org/10.22034/NBR.11.3.1
لاله مودتیان، محمود تلخابی
چکیده فروپتوز بعنوان نوعی از مرگ برنامهریزی شده سلولی تازه شناخته شده وابسته به آهن ارتباط زیادی با پیری دارد. هدف از این مطالعه بررسی نقش فروپتوز در پیری سلولهای بنیادی مزانشیمی (MSCs) میباشد. مجموعه داده GSE97311 (حاوی دادههای بیان MSCs جنینی و بالغ) آنالیز شده و ژنهای دارای بیان افتراقی (DEGs) استخراج شدند. سپس از بین آنها، ژنهای دارای بیان افتراقی مرتبط با فروپتوز (FRDEGs) تعیین شدند. در مرحله بعد با استفاده از روشهای بیوانفورماتیکی مختلف عملکردهای زیستی، برهمکنش پروتئین-پروتئین، ژنهای هاب، تنظیم کننندههای بالادست و همچنین فاکتورهای التهابی مرتبط با FRDEGs آنالیز شدند. طبق آنالیزها تعداد 34 ژن بعنوان FRDEGs شناسایی شدند. تجزیه و تحلیل عملکردهای زیستی نشان داد که این ژنها بیشتر در فعالیتهای اکسیدوردوکتازی، سنتز اسیدهای چرب و پاسخ به یون آهن نقش دارند. همچنین، آنالیزهای مربوط به مسیرهای سیگنالدهی نیز نشان داد که این ژنها بیشتر در مسیرهای مربوط به انواع سرطانها و همچنین بیوسنتز اسیدهای چرب درگیر هستند. طبق آنالیزها miR-26b-5p بعنوان مهمترین miRNA و LINC00205 و GAS5 بعنوان مهمترین lncRNAها شناخته شدند. ژنهای هاب شامل HMOX1، EZH2، NEDD4L، PTGS2، CDKN2A، ATF3، NOX4، TXNIP، SNCA و MAPK3 بعنوان ژنهای اصلی فروپتوز مرتبط با پیری MSCs شناسایی شدند. نتایج احتمال مشارکت بالای FRDEGs و تنظیم کنندههای بالا دست آنها در القا التهاب و فنوتیپ پیری در MSCs را نشان دادند. این یافتهها ممکن است سرنخهای جدیدی برای بهبود عملکرد MSCs و کاهش بیماریهای مرتبط با افزایش سن در آینده ارائه دهد.
بررسی اثر مهاری مشتقات جدید ایمیدازولی بر آنزیم سیکلواکسیژناز II با رویکرد محاسباتی
دوره 10، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 169-183
زینب ملایی، لیلا کرمی، الهام رضایی، گیلدا کریمی
چکیده امروزه مشخص شده که ایزوفرم دوم آنزیم COX موسوم به COX-2 با تولید واسطه های التهابی نقش مهمی در التهاب و در بیماری هایی همچون آرتریت روماتوئید و آرتروز دارد. با این هدف طراحی داروهای مهارکننده COX-2 برای درمان التهاب یکی از مهم ترین اهداف محققان است. در این مطالعه با رویکرد in silico، اثر مهاری 3 مشتق جدید ایمیدازولی بر آنزیم COX-2 ارزیابی شد. داکینگ مولکولی با استفاده از Autodock Vina انجام شده و بهترین حالت اتصالی مهارکننده ها با آنزیم به عنوان ورودی شبیه سازی دینامیک مولکولی (MD) مورد استفاده قرار گرفت. MD با استفاده از نرم افزار Gromacs، به مدت 120 نانوثانیه انجام شد. سپس آنالیزهای ساختاری و ترمودینامیکی (تغییرات انرژی آزاد اتصال) و پیشگویی خواص فیزیکوشیمیایی انجام شدند. بر اساس داده های RMSD، ترکیبات در طی شبیه سازی به تعادل خوبی رسیدند و ثبات مطلوبی داشتند. همینطور نمودارهای RMSF نشان دادند که در اثر اتصال مهارکننده ها نوسانات کمپلکس ها کاهش پیدا کرد و رزیدوهای جایگاه فعال کمترین میزان نوسانات را داشتند. آنالیزهای Rg، SASA و DSSP نشان دادند که ساختار پروتئین تغییر چشمگیری نداشته است. همچنین مشخص شد که رزیدوهای Ser 530 وTyr 355 در تشکیل پیوند هیدروژنی نقش موثرتری دارند. بررسی پارامترهای فیزیکوشیمیایی بیانگر رفتار دارویی مناسب مهارکننده ها است. انجام آنالیزهای ساختاری و ترمودینامیکی (با روش MM-PBSA) و نیز مقایسه با داده های آزمایشگاهی IC50 حاکی از تاثیر مهاری مطلوب ترکیب 5b نسبت به سایر ترکیبات بر آنزیم COX-2 است.
ارزیابی تغییرات بیان ژن های مسیر میتوکندریایی آپوپتوز و چرخه سلولی در سلول های AsPC-1 تیمار شده با فلورواوراسیل
دوره 10، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 99-107
نگار خراسانی، جواد بهارآرا، خدیجه نژاد شاهرخ آبادی
چکیده سرطان پانکراس یکی از کشندهترین و تهاجمیترین سرطانها است؛ فلورواوراسیل باعث توقف در چرخه سلولی و القای آپوپتوز در سلولهای سرطانی میشود. در مطالعه حاضر اثر فلورواوراسیل بر مراحل مختلف چرخه سلولی و بیان ژنهای درگیر در مسیر درونی آپوپتوز در رده سلولی AsPC-1 (سرطان پانکراس انسانی)، بررسی شده است. در این پژوهش تجربی-آزمایشگاهی برای بررسی اثر سمیت فلورواوراسیل بر روی تکثیر سلولهای AsPC-1 از آزمون MTT استفاده شد؛ نوع مرگ سلولی القا شده و تغییرات در چرخه سلولی به روش فلوسایتومتری بررسی شد؛ تغییرات در سطح بیان ژنهای (BAX، Bcl-2، APAF-1، Caspase-3، Caspase-9، p53 و p21) با تکنیک Real-time PCR ارزیابی شد. دادههای کمی حاصل در سطح معنیداری (p< 0.05) تحلیل گردید. یافتههای حاصل از آزمون MTT نشان داد که فلورواوراسیل بهصورت وابسته به غلظت باعث کاهش تکثیر سلولهای AsPC-1 میشود، نتایج آنالیز فلوسایتومتری نشان دهنده افزایش درصد سلولهای آپوپتوتیک در سلولهای تحت تیمار بود؛ فلورواوراسیل در سلولهای AsPC-1 سبب توقف چرخه سلولی در مرحله S و کاهش جمعیت سلولی در فاز G1 شد. بررسی نتایج Real-time PCR در سلولهای تیمار شده، نشان دهنده افزایش بیان ژنهای مسیر میتوکندریایی آپوپتوز و همچنین ژنهای موثر در تنظیم چرخه سلولی بود. فلورواوراسیل باعث کاهش تکثیر سلولی و القای آپوپتوز از طریق افزایش بیان ژنهای دخیل در مسیر درونی آپوپتوز در سلولهای AsPC-1 میشود، همچنین فلورواوراسیل با تنظیم ژنهای (p53 و p21) سبب توقف چرخه سلولی در این سلولها میشود.
تاثیر دیکلرواستات به عنوان مهارکننده گلیکولیز روی القای آپوپتوز و تغییر بیان ژن و miRNA های مربوط به آن در سلولهای سرطانی پستان MDA-MB-231
دوره 10، شماره 1، بهار 1402، صفحه 1-10
لیلا غلامی، فرنوش عطاری، محمود تلخابی، فاطمه سعادتپور
چکیده سرطان پستان شایع ترین سرطان و از مهمترین دلایل مرگ و میر برای زنان در سراسر جهان است. نوع سهگانه منفی، تهاجمیترین نوع سرطان پستان بوده و شیمیدرمانی تنها گزینه درمانی برای آن است. سلولهای سرطانی حتی درصورت برخورداری کافی از اکسیژن مسیر گلیکولیز را انتخاب میکنند و فعالیت این مسیر نقش مهمی در ایجاد سرطان ایفا میکند. درنتیجه هدف قرار دادن گلیکولیز میتواند استراتژی موثری برای از بین بردن سلولهای سرطانی باشد. در مطالعه حاضر اثر مهارکننده گلیکولیز به نام دیکلرواستات (DCA) روی القای آپوپتوز در سلولهای سرطان پستان سهگانه منفی به نام MDA-MB-231 سنجیده شده و بیان ژنهای ضدآپوپتوزی و miRNAهای انکوژن نیز بررسی شده است. نتایج آزمون MTT نشان داد که این دارو به صورت وابسته به غلظت موجب کاهش بقای سلولی میشود بهطوریکه غلظت 50 میلیمولار از این دارو بقای سلولی را تا %50 کاهش میدهد. نتایج آزمون انکسین/PI نشان داد که تیمار سلولها با DCA موجب افزایش %32 سلولهای آپوپتوزی نسبت به گروه کنترل میشود. نتایج آزمون چرخه سلولی نیز افزایش دوبرابری سلولها در مرحله Sub-G1 در گروه تیمار نسبت به گروه کنترل را نشان داد. درنهایت کاهش بیان ژنهای ضدآپوپتوزی Bcl2l1 و Mcl1 و همچنین کاهش بیان miR21 و miR27a به عنوان microRNAهای مهارکننده آپوپتوز در اثر تیمار با DCA مشاهده شد. نتایج ما نشان داد که DCA به عنوان مهارکننده گلیکولیز باعث کاهش تکثیر و القای آپوپتوز در سلولهای سرطان پستان سه گانه منفی میشود که القای آپوپتوز از طریق کاهش بیان ژنهای بقای سلولی و miRNAهای انکوژن صورت میگیرد.
اثر ضد سرطانی عصاره آرتمیزیا و داروی سیس پلاتین در القای آپوپتوز و مهار تکثیرسلولهایA2780 سرطان تخمدان انسان
دوره 9، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 246-256
ندا رضازاده، جواد بهارآرا، خدیجه نژاد شاهرخ آبادی
چکیده سیس پلاتین به عنوان یک داروی شیمی درمانی بدلیل عوارض جانبی در مراحل پیشرفته بیماری مشکلاتی ایجاد میکند. اخیراً گیاه آرتمیزیا بهدلیل داشتن ترکیبات فعال زیستی، اثرات ضد تکثیری و ضد التهابی مورد توجه قرار گرفته است. هدف از این تحقیق بررسی اثر ضد سرطانی و آنتی متاستازی گیاه آرتمیزیا و سیس پلاتین به تنهایی و به صورت ترکیبی در رده سلولی A2780 سرطان تخمدان انسان است. زیستایی سلولهای A2780 پس از تیمار با عصاره متانولی اندامهای هوایی آرتمیزیا، سیس پلاتین و تواًم آن توسط آزمون MTT ارزیابی شد و تغییرات ریختشناسی هسته سلول با رنگ آمیزی DAPI بررسی شد. القای آپوپتوز توسط آزمون انکسین، اثرات ضد تهاجمی به وسیله سنجش مهاجرت سلولی و تغییرات سطح بیان ژنهای آپوپتوزی (Bax و P53) و ژنهای درگیر در متاستاز (MMP2 و MMP9) با استفاده از Real-time PCR مورد سنجش قرار گرفت. دادههای آزمایش MTT نشان داد که عصاره آرتمیزیا، سیس پلاتین و تواًم آن منجر به مرگ نیمی از سلولها شدند. تست DAPI و انکسین V، قطعه قطعه شدن DNA و افزایش درصد آپوپتوز سلولی نسبت به گروه کنترل را نشان داد. در آزمون مهاجرت و Real-time PCR غلظتهای تیماری منجر به کاهش تهاجم، افزایش بیان ژنهای آپوپتوزی (Bax و P53) و کاهش بیان ژنهای درگیر در متاستاز (MMP2 و MMP9) در سلولهای سرطانی شدند. نتایج این پژوهش نشان داد که عصاره گیاه آرتمیزیا و داروی سیس پلاتین به تنهایی دارای اثر ضد تکثیری، القا کننده آپوپتوز و دارای اثر آنتی متاستازی مناسب در رده سلولی A2780 است. همچنین، استفاده توأم از این گیاه همراه با سیس پلاتین علاوه بر داشتن اثرات مذکور باعث کاهش غلظت سیس پلاتین و عوارض جانبی ناشی از آن در درمان این بیماری میشود.
فراوانی ژن پمپ های افلاکس PGP و MRPA در ایجاد مقاومت دارویی در ایزوله های بالینی لیشمانیا تروپیکا و لیشمانیا ماژور
دوره 9، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 257-266
مائده پریشان، محمود ناطقی
چکیده هدف این تحقیق شناسایی ژن پمپهای MRPA و PGP در ایزولههای بالینی لیشمانیا است. از جملهی این ژنهای دخیل در مقاومت (MRPA) pgpa و (PGP) mdr1 هستند، که محصول آنها به عنوان انتقالدهنده وابسته به ((ABC TransporterATP در افلاکس دارو از سیتوزول به خارج غشا نقش دارند. در این راستا 40 داوطلب مبتلا به سالک به طور اتفاقی انتخاب گردیدند. ابتدا آماستیگوت ها با میکروسکوپ نوری بررسی گردیدند، سپس به محیط کشت دو فازی اختصاصیNNN تلقیح شدند. DNA ها به روش فنل-کلروفرم استخراج شدند و با پرایمرهای اختصاصی ناحیه ITS عامل ایجاد زخم تعیین هویت گردیدند. سپس فراوانی دو پمپ دخیل در مقاومت دارویی به کمک PCR بررسی شد. در این مطالعه ژن mdr1 که پیش از این در سویههای آزمایشگاهی مقاوم شده به دارو نشان داده شده بود، نسبت به pgpa فراوانی بیشتری را دارا بودند که یکی از دلایل افزایش را می توان به علت حضور پمپ MDR درسطح غشای پلاسمایی اشاره کرد، که مواد و دارو را از لایه های داخلی غشای دو لایه لیپیدی به لایه های خارجی انتقال میدهد و غلظت دارو را در داخل سلول کم میکند و باعث مقاومت دارویی میشود در حالیکه پمپ MRPA در غشا اندامک سلولی است.
مطالعه برهمکنش نیکوتینآمید با آلبومین سرم انسانی با استفاده از روشهای طیفسنجی و شبیهسازی داکینگ مولکولی
دوره 9، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 153-168
https://doi.org/10.52547/nbr.9.3.153
گلناز پرویزی فرد، لاله سلوکی، مصطفی زکریازاده، حسین حقایی، سمیه سلطانی
چکیده آلبومین سرم انسانی یکی از مهمترین پروتئینهای خون است که توانایی اتصال به گستره زیادی از ترکیبات و داروهای مختلف را دارا است. از اینرو آگاهی از چگونگی پیوند داروها با آلبومین برای درک بهتر خصوصیات فارماکوکینتیک و فارماکودینامیک داروها حائز اهمیت است. برهمکنش دارو با آلبومین بر روی توزیع، دفع و برهمکنش دارو با بافتهای هدف اثرگذار است. نیکوتینآمید یک مکمل دارویی ایمن و ارزان است که برای پیشگیری و درمان کمبود ویتامین ب3 مصرف میشود. در این پژوهش برای مطالعه مکانیسم برهمکنش مولکولی نیکوتینآمید با آلبومین سرم انسانی از روشهای اسپکتروسکوپی و داکینگ مولکولی استفاده شده است. تاثیر دما، pH های اسیدی/ بازی و حضور یونهای فلزی، اوره و گلوکز روی برهمکنش نیکوتینآمید و آلبومین سرم انسانی بررسی شده است. مطالعات اسپکتروسکوپی نشان دادند که برهمکنش نیکوتینآمید با آلبومین سرم انسانی عمدتاً تحت کنترل نیروهای آبگریز بوده و واکنش بهصورت خودبهخودی است. تعداد جایگاه اتصال و ثابت اتصال بهترتیب برابر با 1 و 104×6/4 (لیتر/مول) است که در حضور گلوکز افزایش مییابند. حضور یونهای فلزی و pH قلیائی ثابت اتصال نیکوتینآمید به آلبومین را کاهش میدهد. نتایج حاصل نشانگر این است که نیکوتینآمید تمایل دارد به نواحی مشابهی که مولکولهایی با دنباله اسیدی به آنها میچسبند، متصل شود. در تفسیر مکانیسم برهمکنش و نیز حضور نیکوتینآمید در پدیدههای مختلف فیزیولوژیکی بدن انسان نتایج میتواند مفید باشد.
بررسی ارتباط پلیمورفیسم پروموتر MMP-3 و غلظت سرمی آن با نتیجه لقاح آزمایشگاهی و انتقال جنین
دوره 8، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 242-252
https://doi.org/10.52547/nbr.8.4.242
مهدیس معراجی ماسوله مقدم، فرهاد مشایخی، زیبا ظهیری، اکرم عیدی
چکیده هدف از این تحقیق بررسی پلیمورفیسم ژن MMP-3 و بیان آن در سرم خون در زنان ناباروری است که لقاح مصنوعی و انتقال جنین (In vitro fertilization and embryo transfer) انجام دادهاند. در این مطالعه100 زن نابارور با نتیجه لقاح مصنوعی ناموفق (-IVF) و 100 زن بارور با نتیجه لقاح مصنوعی و حاملگی کلینیکی موفق (IVF+) مورد بررسی قرار گرفتند. پلیمورفیسم ژنی و غلظت سرمی MMP-3 به ترتیب توسط واکنش زنجیرهای پلیمراز (ARMS-PCR) و روش الایزا (ELISA) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده بیانگر عدم وجود ارتباط بین فراوانی آللی و ژنوتیپی ژن MMP-3 در دو گروه مورد مطالعه است. همچنین نشان داده شد که کاهش معنیداری در غلظت MMP-3 بین دو گروه وجود دارد (000002/0P=). نتایج نشان داد میزان سرمی MMP-3 در ژنوتیپهای AA، AC و CC در گروه IVF- به ترتیب مقادیر 86، 33/65 و 33 ng/ml است. به طور کلی نتیجهگیری میشود که ارتباط معناداری بین پلیمورفیسم پروموتر ژن MMP-3 با دو گروه IVF+ و -IVF وجود ندارد، در حالی که کاهش معناداری در سطح پروتئین سرمی MMP-3 در گروه -IVF در مقایسه با گروه IVF+ وجود دارد. همچنین نشان دادیم که ژنوتیپ CC با کاهش غلظت سرمی MMP-3 در ارتباط است و ممکن است در نتیجه لقاح مصنوعی و انتقال جنین نقش داشته باشد.
بررسی اثرات هم افزایی کورکومین با داروی سیسپلاتین بر بیان ژن Cdc42 در سلولهای رده Calu-6 کارسینومای ریه در انسان
دوره 8، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 253-264
https://doi.org/10.52547/nbr.8.4.253
منا مطهری نیا، محمد نبیونی
چکیده سرطان ریه دومین سرطان شایع است. ناکارآمد بودن درمانها و عوارض جانبی داروهای شیمی درمانی، اهمیت مسیر درمان را صدچندان مینماید. هدف این مطالعه بررسی اثر کورکومین و مقایسه اثر آن با داروی سیسپلاتین و نیز اثر ترکیب همزمان آنها بر رده سلولی Calu-6 و بیان ژن Cdc42 است. رده سلولی اپیتلیالی Calu-6 رده سلولی کارسینومای ریه انسان است که قبل و بعد از تیمار با دوز µg/ml 0/5 تا 8 کورکومین و µg/ml 0/1 تا 50 سیسپلاتین و تیمار با ترکیب هر دو طی 24 و 48 ساعت، شمارش و میزان بقای سلولی بهوسیله روش MTT بررسی شد. برای بررسی آپوپتوز و تغییر بیان ژن Cdc42، که یک GTPase از خانواده Rho ها است و در سرطانهای مختلف افزایش مییابد، از تکنیکهای فلوسایتومتری و Real time PCR استفاده و دادهها توسط نرمافزارهای GraphPad prism، Flowing software، Linreg، Excel و Rest آنالیز شد. در سلولهای تیمار شده با دوز µg/ml 0/67 کورکومین و µg/ml 1/7 سیسپلاتین (کمترین دوزهای موثر) طی 24 ساعت کاهش زنده مانی سلولها و همچنین القای مرگ سلولی نیز مشاهده شد بهطوریکه بیشترین مقدار آپوپتوز اولیه و آپوپتوز با تاخیر به ترتیب مربوط به تیمار با کورکومین و ترکیب همزمان کورکومین و سیسپلاتین بود. همچنین هم سیسپلاتین و هم کورکومین باعث بروز تغییرات مورفولوژیکی در سلولها شدند. نتایج آنالیز ژن نشان داد کورکومین و سیسپلاتین باعث کاهش بیان ژن Cdc42 میشوند. در تمامی موارد اثرات سینرژیک کورکومین و سیسپلاتین مشاهده شد. بنابراین کورکومین می تواند گزینه خوبی برای استفاده ترکیبی با داروهای شیمیدرمانی به منظور کاهش دوز مصرفی دارو و کاهش عوارض جانبی آنها باشد.
مطالعه سینتیکی آنزیم پراکسیداز در حضور آلکالوئیدهای پورینی
دوره 8، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 279-288
https://doi.org/10.52547/nbr.8.4.279
طیبه رحمتی دروازی، ریحانه سریری
چکیده آنزیم پراکسیداز واکنشهای اکسیداسیونی پیشمادههای مختلف را با استفاده از هیدروژن پراکسید که یک گونه فعال اکسیژنی است، تسریع میکند. گونههای فعال اکسیژن در غلظتهای کم، به عنوان پیامرسان در تنظیم مسیرهای درون سلولی عمل میکنند و در غلظتهای زیاد، با ایجاد استرس اکسیداتیو قابلیت غلبه بر سیستم ایمنی را دارند. از طرفی، نوشیدنیهایی مثل قهوه، چای و نوشابههای گازدار که به مقدار فراوان در رژیم غذایی روزانه افراد وجود دارند، حاوی مقادیر زیادی از آلکالوئید گزانتینها از جمله تئوفیلین و تئوبرومین هستند. از اینرو، تأثیر تئوفیلین و تئوبرومین بر فعالیت پراکسیداز بررسی شده است. فعالیت پراکسیداز به روش کینتیک توسط اسپکتروفتومتر از طریق دنبالکردن جذب محصول رنگی ناشی از اکسایش 4-آمینوآنتی پیرین در طول موج 510 نانومتر به مدت 3 دقیقه، در حضور و فقدان تئوفیلین و تئوبرومین اندازهگیری میشود. در این مطالعه نشان داده شد که هر دو ترکیب فعالیت آنزیم پراکسیداز را مهار میکنند و مقادیر IC50 برای تئوبرومین و تئوفیلین به ترتیب 0/50 و 0/55 میلیمولار است. از طرفی مقادیر ثابتهای Km و Vmax هر یک از مهارکنندهها، نارقابتی بودن مکانیسم مهار را نشان میدهد. همچنین مقدار Ki، برای تئوبرومین و تئوفیلین به ترتیب 0/03 و 0/045 میلیمولار تعیین شد. درنتیجه، تئوبرومین در مقایسه با تئوفیلین، به دلیل داشتن مقادیر کمتر IC50 و Ki، دارای قدرت مهار بالاتر و تمایل اتصال بیشتری به کمپلکس آنزیم - پیشماده است. بنابراین، نتیجهگیری میشود که تئوبرومین اثر مهاری قویتری بر فعالیت پراکسیداز دارد.
سنجش الکتروشیمیایی آنتیبادی مونوکلونال ضد توکسوئید کزاز توسط تقویت نقره نانوذرات طلا بر الکترود کربن شیشهای اصلاح شده با نانولولههای کربنی
دوره 8، شماره 1، بهار 1400، صفحه 1-12
https://doi.org/10.52547/nbr.8.1.1
سلیمه رئیسی، احمد مولایی راد، مینو صدری، حمیده روحانی نژاد
چکیده کزاز توسط توکسین حاصل از باکتری کلستریدیوم تتانی ایجاد می شود. به دلیل آلودگی سریع و آسان با این باکتری، تشخیص وضعیت ایمنی افراد نسبت به این عامل حائز اهمیت است. از اینرو بیوسنسورهای الکتروشیمیایی یکی از ابزارهای سودمند در این رابطه بوده و دارای ویژگی هایی مانند سرعت، سادگی، تجهیزات ارزان و قابل حمل هستند، بااین وجود حساسیت شناسایی آنها کافی نیست. بنابراین، تقویت نقره در ارتباط با نانوذرات-طلا برای بهبود شناسایی آنالیتها پیشنهاد شده است. از این رو در بررسی اخیر با کاربرد نانوذرات-طلا به عنوان برچسب و پس از آن تقویت نقره، حضور آنتیبادی ضدتوکسوئید کزاز به صورت "آری یا نه" به روش الکتروشیمیایی با قالب سنجشهای ایمنی غیر مستقیم بر روی الکترودهای کربن-شیشه ای اصلاحشده با نانولوله کربنی مورد ارزیابی قرار گرفت. روش آنالیتیکال شامل برهمکنش سم کزاز و آنتیبادی بر روی الکترود است که توسط اتصال آنتیبادی ثانویه کانجوگه شده با نانوذرات-طلا و پس از آن تقویت نقره دنبال گردید. تغییر ولتامتری-چرخهای و تغییرات سیگنال طلا نسبت به نقره بر اساس تغییرات یون (Ag+1) بر روی سطح الکترود بررسی شد. نتایج نشان داد که (Ep∆) از 24/0 ولت پیش از واکنش تقویت نقره به 57/0 ولت پس از آن افزایش یافت. همچنین، پس از تقویت نقره، جریان به میزان چشمگیری افزایش یافت و نمودار جریان در Ecp به سمت پتانسیل های مثبت و در Eap به سمت پتانسیل های منفی انتقال یافت. درمجموع این روش باعث افزایش حساسیت شناسایی شده و میتواند به راحتی برای شناسایی سایر مولکولهای زیستی استفاده شود.
اثر اگزوزومهای مشتق از سلولهای سرطانی اپیتلیالی تخمدان انسانی بر ترشح هورمونهای AMH و Inhibin سلولهای گرانولوزا
دوره 8، شماره 1، بهار 1400، صفحه 31-38
https://doi.org/10.52547/nbr.8.1.31
نجمه نیکدل، جواد بهارآرا، سعید ذاکر بستان آباد، مریم طهرانی پور
چکیده اگزوزوم از انواع مختلف سلولها ترشح میشود و بهعنوان بستههای زیستی شناخته میشوند. اگزوزومها در ارتباطات بین سلولی و همچنین در ایجاد و پیشرفت بیماریهای مختلف از جمله سرطان نقش مهمی دارند. هورمونهای Inhibin و آنتیمولرین هورمون (AMH) از نشانگرهای تومور سلول گرانولوزا (GCT) است. در این مطالعه تجربی آزمایشگاهی اثر اگزوزومهای مشتق از سلولهای سرطان تخمدان انسانی بر ترشح هورمون Inhibin B و AMH از سلولهای گرانولوزا بررسی شد. ابتدا سلولهای رده A2780 سرطان تخمدان کشت داده شدند سپس مایع رویی جهت استخراج اگزوزومها توسط اولتراسانتریفیوژ جمعآوری و با استفاده از روش DLS و میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) بررسی شدند. همچنین سلولهای گرانولوزا از تخمدان موش ماده نابالغ نژاد Balb/C استخراج و کشت داده شد و سپس توسط غلظت μg/ml 25 از اگزوزومهای استخراج شده سلولهای سرطان تخمدان تیمار شد و مقدار هورمونهای Inhibin B و AMH اندازهگیری شد. مقدار هورمونهای Inhibin B و AMH در سلولهای تیمار شده در مقایسه با شاهد افزایش معنیدار نشان داد 05/0P<. از آنجا که در این مطالعه اگزوزومهای استخراج شده از سلول های سرطانی تخمدان باعث افزایش معنیدار هورمونهای Inhibin B و AMH شده است بهنظر میرسد که در ایجاد تومور سلول گرانولوزا موثر میباشند و لذا ضرورت مطالعات کلینیکی کاملا محسوس و پیشنهاد میشود.
بررسی اثر غلظت های مختلف نانوذرات اکسیدآهن بر بیان ژن p53در سلول های بنیادی مشتق شده از غشای آمنیوتیک انسانی
دوره 7، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 256-266
https://doi.org/10.52547/nbr.7.3.256
ندا تکیه معروف، ناهید ابوطالب، مریم ناصرالاسلامی
چکیده نانوذرات سوپر پارامغناطیس اکسیدآهن، پیشرفتهای گستردهای را در نانوتکنولوژی ایجاد کرده است. خصوصیات منحصر به فرد این ذرات موجب گسترش روزافزون کاربرد آنها در زمینههای مختلف از جمله حوزههای پزشکی شده است. یکی از این کاربردها، امکان تجزیه و تحلیل غیرتهاجمی برای ردیابی سلولها است. با این حال، احتمال ایجاد سمیت در سلولها توسط این نانوذرات گزارش شده است. با توجه به اینکه آسیب سلولی ناشی از نانوذرات اکسیدآهن وابسته به غلظت است، بنابراین پیدا کردن غلظت مناسب نانوذرات اکسید آهن برای جلوگیری از آسیب سلولی یا مرگ سلولی ناشی از آپوپتوز بسیار مهم است. هدف از این مطالعه یافتن غلظتی از نانوذرات سوپر پارامغناطیس اکسیدآهن است که منجر به ایجاد آپوپتوز در سلولها نشود. این مطالعه با هدف بررسی اثر غلظتهای مختلف نانوذره اکسیدآهن بر بقای سلول، تاثیر بر افزایش بیان ژن دخیل در آپوپتوز در سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از غشای آمنیوتیک انسان مورد ارزیابی و بررسی قرار گرفت. ابتدا سلولهای بنیادی از بافت غشای آمنیوتیک انسانی استخراج و کشت داده شدند و جهت اثبات ویژگی مولتی پوتنت بودن این سلولها به ردههای سلولی چربی، استخوانی و غضروفی متمایز شدند. سپس درصد زندهمانی سلولهای تیمار شده با غلظتهای مختلف نانوذره اکسیدآهن (200، 150، 100، 50، 0 میکروگرم در میلیلیتر) در بازه زمانی 24 و 48 ساعت به روش MTT مورد ارزیابی قرار گرفت. سپس اثر غلظتهای 0، 100،150 و 200 میکروگرم بر میلیلیتر از نانوذره بعد از 24 ساعت در hAMSCs از نظر بیان ژن p53 با روش Real-time PCR سنجیده شد. سلول های hAMSC استخراج شده در کشت دو بعدی ظاهری دوکی شکل داشتند که در بررسی مارکرهای سطحی توسط فلوسایتومتری، مشخص شد که این سلولها CD29، CD90 و CD105 را بیان کرده و در مقابل CD34 و CD45 را قادر به بیان نبودند. نتایج حاصل از بررسی توانایی چند توانی hAMSCs نشان داد که این سلولها قابلیت تمایز به ردههای سلولهای چربی، استخوانی و غضروفی را دارا هستند. نانوذره اکسیدآهن در غلظت 50 و 100 میکروگرم در میلیلیتر در مدت زمان 24 ساعت تاثیری معنادار بر بقا سلولها نداشت. در حالیکه از غلظت 150 به بعد بقا سلولی به شکل قابل ملاحظهای کاهش یافت (%4/1±42، 001/0 >P ). نتایج حاصل از آنالیز Real-time PCR نشان داد که بیان ژن p53 ناشی از مواجه سلول با نانوذره با غلظتهای 150 میکروگرم در میلیلیتر (1/0±4/2، 001/0 >P ) و 200 میکروگرم در میلیلیتر (11/0±1/4، 001/0 >P ) به شکل قابل ملاحظهای افزایش مییابد. با توجه به نتایج، نانوذرات مورد استفاده در این مطالعه در غلظت ≤ 100 میکروگرم در میلیلیتر برای ردیابی سلولها مناسب هستند.
بهینهسازی بیان مسیر بیوسنتز فلاونوئید نارینجنین با استفاده از کشت سلولی یارُویا لیپولیتیکا
دوره 7، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 133-144
https://doi.org/10.52547/nbr.7.2.133
منیره مارصفری، حبیب اله سمیع زاده لاهیجی، بابک ربیعی، علی اشرف مهرابی، یونگ کون لوی، پنگ شو
چکیده امروزه استفاده از مخمر یارُویا لیپولیتیکا به دلیل برخورداری از ظرفیت تولید بالا، گلیکوزیله شدن در مقادیر کم، برخورداری از نشانگرهای مولکولی و ابزارهای ژنتیکی انحصاری به طور گسترده و برای سرعت بخشیدن به روند تولید ترکیبات گیاهی-دارویی و به عنوان یک میزبان سلولی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. نارینجنین نهتنها بهعنوان هسته مرکزی تولید فلاونوئیدهای مختلف از اهمیت زیادی برخوردار است، بلکه در گیاهان و نیز درمان بیماری های مختلف انسان نقش ویژه ای برعهده دارد. بههمین منظور و برای تولید بهینه این ترکیب فلاونوئیدی ارزشمند، ژن های مهم و اصلی مسیر بیوسنتز نارینجنین از منابع مختلف گیاهی شناسایی شدند و پس از مقایسه الگوی بیان و به منظور تولید نارینجنین در میزبان موردنظر معرفی شدند. نتایج این تحقیق نشان داد که chs ژن کلیدی و مهم در تولید نارنجنین بهشمار می رود و بههمین منظور افزایش تعداد نسخه های این ژن در هر سازه ژنی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از تجزیه داده های HPLC نشان داد که بهینهسازی شرایط رشد و رفع موانع محدودکننده و نیز افزایش تعداد 5 نسخه ژن chs در هر سازه می تواند 14/7 برابر میزان نارینجنین را افزایش دهد و تولید آن را به 16/90 میلی گرم در لیتر برساند. این بررسی نشان داد که دانش کافی از ژنهای درگیر در مسیر بیوسنتزی فراورده موردنظر، طراحی مصنوعی این مسیر و نیز بهره گیری از مخمر Y. lipolytica به عنوان یک میزبان کارآمد و ارزان می تواند در تولید انبوه ترکیبات گیاهی-دارویی نقش به سزایی داشته باشد.
اثر میدانهای الکترومغناطیسی بر بیان آلفا-فیتوپروتئین در مایع آمنیوتیک جنین موش
دوره 7، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 169-176
https://doi.org/10.52547/nbr.7.2.169
شهین اسمعیلنژاد، فرهاد مشایخی
چکیده مایع آمنیوتیک یک مؤلفه ضروری برای تکوین جنین و بلوغ آن طی بارداری است. در بسیاری از مطالعات غربالگری، میزان پروتئینهای مایع آمنیوتیک بهعنوان بیومارکر برای ناهنجاریهای وابسته به بارداری، تعیین میشود. آلفافیتوپروتئین، پروتئینی مهم در مایع آمنیوتیک و پلاسما است که توسط کیسه زرده و کبد طی دوران جنینی تولید میشود. غلظت آلفافیتوپروتئین در سرم جهت غربالگری سندرمهای مختلف بررسی میشود. گزارش شده است که میدانهای الکترومغناطیسی بیان ژن را در جنین و بالغین تغییر میدهند. هدف از این پژوهش بررسی اثر میدان الکترومغناطیسی 50 هرتز/1 میلیتسلا بر بیان آلفافیتوپروتئین در مایع آمنیوتیک جنین موش است. نمونه مایع آمنیوتیک از موشهای حامله در روزهای بارداری 16 و 18 بدست آمد. بیان نسبی آلفافیتوپروتئین توسط وسترن بلاتینگ مطالعه شد. نتایج افزایش معنیداری در بیان نسبی آلفافیتوپروتئین در نمونههای مایع آمنیوتیک تیمار (EMF) در مقایسه با گروه شم و کنترل نشان داد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که میدان الکترومغناطیسی بیان نسبی آلفافیتوپروتئین را در مایع آمنیوتیک افزایش میدهد. همچنین پیشنهاد میشود که میدان الکترومغناطیسی بیان آلفافیتوپروتئین در مایع آمنیوتیک را با تأثیر بر بیان ژن آلفافیتوپروتئین و یا نفوذپذیری سدهای خونی جفتی، تغییر میدهد.
مطالعه هدفمند متابولیسم سرامید در رده سلول سرطانی A-549 ریه تحت تاثیر اپی کاتچین گالات، کاتچین و کوئرستین
دوره 6، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 275-283
https://doi.org/10.29252/nbr.6.3.275
مسعود مشهدی اکبر بوجار
چکیده تحقیقات متعدد نشان داده است که کاتچین، اپی کاتچین گالات (EPG) و کوئرستین به عنوان مواد فعال زیستی دارای اثرات ضد سرطانی هستند. به علاوه سرامید نقش مهمی در کشتن سلول های توموری دارد. هدف این مطالعه مشخص نمودن دخالت این مواد فلاوئیدی در متابولیسم سرامید سلول های سرطانی رده A549 است. فعالیت آنزیم ها با اسپکتروفتومترو ترکیبات متابولیکی با کروماتوگرافی HPLC ارزیابی شدند. داده ها نشان دادند که مواد مورد مطالعه دارای اثرات سمیت سلولی وابسته به غلظت بودند به طوری که به ترتیب کاتچین، اپی کاتچین گالات و کوئرستین اثرات قوی تری نشان دادند. مواجهه سلول ها با این مواد به طور جداگانه باعث آپوپتوز معنی دار در فاصله غلظت تیماری 100-250 میکرومولار نسبت به کنترل گردید. تیمار ما همچنین باعث افزایش سرامید داخل سلول ها در روند وابسته به غلظت گردید فعالیت انزیم اسفنگومیلیناز به طور معنی داری در تیمارها با کوئرسین و کاتچین نسبت به کنترل افزایش داشت. تیمار با هریک از سه ماده فوق به طور جداگانه باعث مهار سرامیداز خصوصا در غلظت 100 میکرومولار به بالا شدند. از طرفی هیچ کدام از غلظت های کوئرسین نتوانستند تغییرات قابل توجه و معنی داری در فعالیت گلیکوزیل سرامیدسنتاز ایجاد نماید ولی دو ماده دیگر توانستند به نحو شاخصی موثر واقع شوند. نتایج این تحقیق مبین آن است که این مواد در یک رابطه بین ساختمان با عمل، پتانسیل های متفاوتی در افزایش محتوای سرامید سلولهای سرطانی مورد مطالعه داشتند که منجر به القا آپوپتوز و سپس مهار رشد سلول ها گردیدند.
واژه های کلیدی.
بررسی اثرات آپوپتوزی نانو ذرات نقره با پوشش عصاره گیاه بوماردان بر سلول های سرطانی تخمدان A2780
دوره 6، شماره 2، تابستان 1398، صفحه 140-147
https://doi.org/10.29252/nbr.6.2.140
جواد بهارارا، طیبه رمضانی، نگار صغیری، فرزانه سالک
چکیده استفاده از نانو ذرات نقرهبه علت ویژگی های منحصر به فرد آن در حال افزایش است. گیاه دارویی بومادران غنی از ترکیبات فعال زیستی می باشد. هدف از این پژوهش بررسی اثر ضد سرطانی نانو ذرات نقره سنتز شده با استفاده از عصاره بومادران بر رده سلولی سرطان تخمدان A2780 بود. اثر سمیت نانو ذرات نقره با آزمون MTT در زمان 48 ساعت و با غلظت های 2،4، 6، 8، 16 و 32 µg/ml بررسی گردید. برای مطالعه مسیر القاء مرگ سلولی از رنگ امیزی DAPI، اکریدین اورنج/ پروپودیوم یدید و آزمون انکسین 5/ پروپودیوم یدید و ارزیابی فعالیت کاسپاز 3 و 9 استفاده شد. نتایج : یافته ها نشان داد که نانو ذره نقره سنتز شده از گیاه بومادران در غلظت 4 میکروگرم بر میلی لیتر منجر به کاهش پنجاه درصدی زیست پذیری سلولی می گردد. همچنین نتایج حاصل از رنگ امیزیDAPI، اکریدین اورنج/ پروپودیوم ایداید، انکسین/ پروپودیوم یدید نشان دادکه درصد سلول های اپوپتوتیک در گروههای تیمار درمقایسه با کنترل افزایش یافته است. بعلاوه در سلول های تیمار شده فعالیت کاسپاز 3/9 افزایش یافت که نشان دهنده القای مرگ سلولی توسط نانو ذرات نقره از طریق مسیر وابست به کاسپاز می باشد. با توجه به نتایج حاصله می توان گفت که نانو ذرات سنتز شده با عصاره گیاه بومادران می تواند از طریق القاء آپوپتوز اثر سیتوتوکسیک خود را بر سلول های A2780 اعمال کند.
