بررسی تنوع گونهای حلزونها و لیسکهای شرق استان تهران
صفحه 1-21
https://doi.org/10.61186/nbr.10.4.1
الهام احمدی، نسیم آقایی دلچه
چکیده پایش مستمر محیط زیست از اصول مهم مدیریت و محور ارزیابی محیط زیستی بهشمار میآید و نرمتنان یکی از نشانگرهای زیستی کیفیت اکوسیستم میباشند. بدین منظور اقدام به جمعآوری و شناسایی حلزونها و لیسکهای شرق استان تهران گردید که در طی آن با توجه به امکان دسترسی، تنوع زیستگاهی و تفاوتهای ژئومورفولوژیکی بیش از ۳۲۵۱ نمونه از پنج خرداقلیم جمعآوری و شناسایی شدند. تعداد زیادی از نرمتنان با استفاده از روشهای متداول از جمله توریهای نمونهگیری و جمعآوری مستقیم با دست از روی گیاهان آبزی، زیر چوبهای پوسیده، درختچهها و علفهای هرز جمعآوری و با ثبت مشخصات جغرافیایی و اقلیمی به آزمایشگاه انتقال داده شدند. سپس با مراجعه به کلیدهای شناسایی معتبر و معاینة مشخصات شکلشناسی، ۱۹ گونه متعلق به ۱۳ جنس از ۱۰ خانواده بر اساس خصوصیات مورفومتریک (شکل، اندازه، نقوش روی صدف، اپرکول، دریچه صدف، راستگرد یا چپگرد بودن صدف، محل قرارگیری سوراخ تنفسی، خط میانه پشتی،؛ اندازه بدن، سوهانک، خط کلیه و دستگاه تولیدمثلی) شناسایی و تعیین نام شدند و مقایسه عکسها و کلید شناسایی این آرایهها تهیه و بحث گردید:
Bithynia tentaculata (Linnaeus, 1758), Physella acuta (Draparnaud,1805), Lymnaea truncatula (Müller, 1774), , Lymnaea palusris (Müller, 1774) , Lymnaea pereger (Müller, 1774) , Lymnaea gedrosiana (Annandale and Prashad, 1919), Planorbis planorbis (Linnaeus, 1758), Gyraulus euphraticus(Mousson, 1874), Gyraulus convexiusculus (Hutton, 1849), Succinea putris (Linnaeus, 1758), Helicella krynickii (Krynicki, 1833), Helicella derbentina(Krynicki, 1836), Caucasotachea atrolabiata (Krynicki, 1833), * Monacha cartusiana (Müller, 1774), Oxychilus herzi (Boettger, 1889), Agriolimax agrestis=Deroceras reticulatum (Müller, 1774), *Theba pisana (Müller, 1774), Parmacella ibera Eichwald, 1841, Planorbis carinatus Müller, 1774
گونههای ستارهدار برای اولین بار جمعآوری و شناسایی شده و برای ایران گزارش جدید است. در این بررسی، از میان نمونههای جمعآوریشده، بزرگترین خانوادهها از نظر تنوع گونهای خانواده Planorbidae با چهار گونه (Planorbis planorbis, Gyraulus euphraticus, Gyraulus convexiusculus, Planorbis carinatus) ، خانواده Lymnaeidae با چهار گونه(Lymnaea truncatula, Lymnaea gedrosiana, Lymnaea palustris, Lymnaea pereger) و خانواده Helicidae با چهار گونه Helicella krynickii, Helicella derbentina, Caucasotachea atrolabiata, Theba pisana است. بیشترین و کمترین تنوع گونهای در میان گونههای شناسایی شده بهترتیب با ۱۸ و ۵ گونه مربوط به ایستگاههای ۴ و ۵ از مناطق مورد بررسی است. تمام نمونهها همراه با کلیه اطلاعات مکانی و زمانی مربوطه، در موزه بخش تحقیقات جانورشناسی کشاورزی موسسه تحقیقات گیاهپزشکی کشور موجود میباشند.
بررسی مقایسهای چند روش آزمایشگاهی برای جداسازی اگزوزومهای شیر گاو
صفحه 22-40
https://doi.org/10.61186/nbr.10.4.27
حانیه قندچی، ریحانه رمضانی، سیده زهرا موسوی نژاد
چکیده امروزه اگزوزومهای شیر به جهت دردسترس بودن و کارایی بسیار در محصولات آرایشی- بهداشتی و همچنین به عنوان نانوحاملهای دارویی، بسیار مورد توجه محققین قرار گرفته است. از آنجایی که یافتن روشی ساده و کارآمد برای جداسازی این وزیکولها بسیار بااهمیت است، در این پژوهش به برخی روشهای جداسازی اگزوزوم از شیر گاو مانند اولتراسانتریفیوژ، جداسازی با استفاده از پلیمر PEG و چند کیت تجاری داخلی پرداخته و مشخصهیابی اگزوزومها با استفاده از DLS و میکروسکوپ الکترونی انجام شده است.
در روش اولتراسانتریفیوژ، به عنوان رایجترین روش جداسازی اگزوزوم، تعداد ذرات مشاهدهشده در تصاویر میکروسکوپ الکترونی بسیار پایین (۵±۲ پارتیکل در هر تصویر با بزرگنمایی تقریبی x ۶۰۰۰۰) برآورد شد، درحالی که در تصاویر میکروسکوپی کیت اگزوسان، تعداد ذرات زیادی (۱۵۰±۳۰پارتیکل در هر تصویر با بزرگنمایی تقریبی x ۳۰۰۰۰۰) قابل مشاهده بود. در جداسازی با استفاده از PEG، میانگین قطر ذرات با تکنیک DLS، ۲۶۳ نانومتر و بیشتر از روشهای اولتراسانتریفیوژ، کیت اگزوسیب و کیت آنااگزو که قطر ذرات به ترتیب ۱۷۶، ۱۴۲ و ۱۲۳ نانومتر بود، مشاهده گردید. میانگین قطر ذرات در تصاویر میکروسکوپی کیت اگزوسان، ۱۰±۷۰-۳۰ نانومتر بود که نتایج DLS هم کوچکبودن سایز ذرات جداسازیشده را تأیید کرد. با توجه به تعداد زیاد ذرات ریز (nm ۳۰ ≥) در نتایج میکروسکوپی کیت اگزوسان، این احتمال میرود که چنین ذراتی به وفور در شیر وجود دارند و ممکن است روشهای دیگر قادر به جداسازی این ذرات ریز نبودهاند. در نهایت هر چند تمامی روشهای مطالعه شده، قابلیت جداسازی اگزوزوم از شیر را داشتند ولی برای مقایسه دقیقتر و معرفی یک روش استاندارد برای جداسازی اگزوزوم از شیر گاو، لازم است مطالعات گسترده تری صورت پذیرد.
پاسخ ژنهای موثر در مرگ برنامه ریزی شده سلول در سلولهای کبدی و روده در شرایط القاء تنش گرمایی حاد در جوجه های گوشتی تغذیه شده با نانوذرات نقره پوشش داده شده بر کلینوپتیلولیت
صفحه 41-57
https://doi.org/10.61186/nbr.10.4.42
سید رضا هاشمی، نگین اخوندپور، ایوب فرهادی، الناز عربیان
چکیده این پژوهش به منظور پاسخ ژنهای موثر در مرگ برنامه ریزی شده سلول (BAX و Bcl2) در سلولهای کبدی و روده در جوجه های گوشتی تغذیه شده نانوذرات نقره پوشش داده شده بر کلینوپتیلولیت در شرایط القاء تنش گرمایی حاد انجام گردید. آزمایشی با استفاده از 450 قطعه جوجه گوشتی یکروزه در پنج تیمار و شش تکرار در قالب طرح کاملاً تصادفی انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) تیمار شاهد، 2) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد کلینوپتیلولیت ، 3) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد کلینوپتیلولیت پوشش داده شده با 5/0 درصد نانونقره، 4) تیمار شاهد مکمل شده با 15/0 درصد اسیداُرگانیک و 5) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد کلینوپتیلولیت پوشش داده شده با 5/0 درصد نانونقره و 15/0 درصد اسیداُرگانیک بودند. نانوذرات نقره پوشش داده شده بر کلینوپتیلولیت با استفاده از تکنیکهای XRF و FTIR مورد بررسی قرار گرفت. به منظور القا تنش حرارتی، پرندگان به مدت یک هفته در آخرین هفته دوره پرورش تحت تاثیر تنش گرمایی قرار گرفتند و در روز آخر تنش، نمونه های کبد و روده جهت بررسی بیان ژن استحصال گردید. نتایج این آزمایش نشان میدهد که تیمارهای کلینوپتیلولیت و نانوذرات نقره پوشش داده شده بر کلینوپتیلولیت (NS) و اثر افزایشی بر بیانBcl2 و BAX دارند و این در حالی است که این اثر در تیمار اسید اُرگانیک دیده نشد. در مجموع میتوان بیان داشت که چنانچه از نانوذراتنقره در تغذیه دام و طیور استفاده میگردد بهتر است از مکمل اسید اُرگانیک جهت کاهش اثرات جانبی نانونقره استفاده گردد.
این پژوهش به منظور پاسخ ژنهای موثر در مرگ برنامه ریزی شده سلول (BAX و Bcl2) در سلولهای کبدی و روده در جوجه های گوشتی تغذیه شده نانوذرات نقره پوشش داده شده بر کلینوپتیلولیت در شرایط القاء تنش گرمایی حاد انجام گردید. آزمایشی با استفاده از 450 قطعه جوجه گوشتی یکروزه در پنج تیمار و شش تکرار در قالب طرح کاملاً تصادفی انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) تیمار شاهد، 2) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد کلینوپتیلولیت ، 3) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد کلینوپتیلولیت پوشش داده شده با 5/0 درصد نانونقره، 4) تیمار شاهد مکمل شده با 15/0 درصد اسیداُرگانیک و 5) تیمار شاهد مکمل شده با 1 درصد کلینوپتیلولیت پوشش داده شده با 5/0 درصد نانونقره و 15/0 درصد اسیداُرگانیک بودند. نانوذرات نقره پوشش داده شده بر کلینوپتیلولیت با استفاده از تکنیکهای XRF و FTIR مورد بررسی قرار گرفت. به منظور القا تنش حرارتی، پرندگان به مدت یک هفته در آخرین هفته دوره پرورش تحت تاثیر تنش گرمایی قرار گرفتند و در روز آخر تنش، نمونه های کبد و روده جهت بررسی بیان ژن استحصال گردید. نتایج این آزمایش نشان میدهد که تیمارهای کلینوپتیلولیت و نانوذرات نقره پوشش داده شده بر کلینوپتیلولیت (NS) و اثر افزایشی بر بیانBcl2 و BAX دارند و این در حالی است که این اثر در تیمار اسید اُرگانیک دیده نشد. در مجموع میتوان بیان داشت که چنانچه از نانوذراتنقره در تغذیه دام و طیور استفاده میگردد بهتر است از مکمل اسید اُرگانیک جهت کاهش اثرات جانبی نانونقره استفاده گردد.
ارزیابی وضعیت خانواده شاهپسند تعریف شده بر اساس فلورا ایرانیکا در محدوده ایران بر اساس صفات ریختشناسی و تشریحی
صفحه 58-71
https://doi.org/10.61186/nbr.10.4.61
نرجس رضازاده مقدم، اصغر زمانی
چکیده خانواده شاهپسند (Verbenaceae)، در حال حاضر متشکل از دو جنس Verbena و Phylaدر مناطق مختلف ایران، بخصوص استانهای شمالی است. محدوده این خانواده در منابع قدیمی در مقایسه با مطالعات کنونی، دچار تغییرات قابل توجهی شده است. به عنوان مثال، دو جنس Vitex و Clerodendrum نیز در منابع قبلی در این خانواده تقسیمبندی شدهاند. بر همین اساس، در این پژوهش، با بررسی صفات ریختشناسی و تشریحی برگ در 20 نمونه از جنسهای Verbena، Phyla، Vitex و Clerodendrum به ارزیابی ارتباط بین این جنسها پرداخته شده است. بدین منظور 67 صفت کیفی و کمّی ریختشناسی و تشریحی مورد بررسی قرار گرفتند. جهت تحلیل دادهها از نرمافزار R نسخه 4.3.1 استفاده شد. به منظور تحلیل همزمان دادههای کمّی و کیفی از روش آنالیز عاملی دادههای ترکیبی (FAMD) استفاده شد. نتایج حاصل از این مطالعه حاکی از اهمیت بالای برخی صفات کمّی مانند طول آوند چوب رگبرگ اصلی، عرض بذر، طول خامه و قطر پهنک و برخی صفات کیفی شامل شکل سلولهای اپیدرمی پهنک، موقعیت روزنه، نحوه قرارگیری دو بازوی پهنک نسبت بههم، نوع کرکپوش، شکل سلولهای اپیدرمی رگبرگ اصلی، رنگ گلبرگ، تعداد دستجات آوندی در پهنک، میزان تراکم کرکپوش، شکل حاشیه برگ و تعداد انشعابات ساقه در خوشهبندی جنسها بود. به طورکلی، تحلیل دادهها بیانگر جدایی کامل این چهار جنس بود. بر اساس این مطالعه و در انطباق با نتایج دادههای تبارزایی، جدایی دو جنس Clerodendrum و Vitex از خانواده شاهپسند تأیید شد و تنها دو جنس Verbena و Phyla به عنوان جنسهای بومی این خانواده در ایران شناخته میشوند.
بررسی نقش باکتریهای محرک رشد گیاه بر ویژگیهای مرفولوژیکی، بیوشیمیایی و جذب برخی عناصر غذایی گیاه پونهسای بینالودی (Nepeta binaludensis Jamzad)
صفحه 72-85
https://doi.org/10.61186/nbr.10.4.75
فاطمه جعفری، علی گنجعلی، الهام امجدی
چکیده پونهسای بینالودی (Nepeta binaludensis Jamzad ) به عنوان گیاه دارویی ارزشمند به علت برداشت بیرویه و تخریب رویشگاهها بهشدت در معرض خطر انقراض است. در این راستا با هدف ارزیابی صفات مرفولوژیکی، بیوشیمیایی و ارزیابی محتوای ریزمغذیهای بخش هوایی آزمایشی با چهار ترکیب تیماری شامل: 1- تلقیح گیاه با باکتری Azotobacter chooroccum، 2- تلقیح توام باکتریهای Bacillus cereus وPseudomonas putida ، 3-تلقیح توام سه گونه باکتری شامل (A. chooroccum + B. cereus + P. putida) و 4- شاهد (بدون تلقیح باکتری) در دو مرحله رشد رویشی 10 و 20 هفتهای در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار انجام شد. نتایج نشان داد کاربرد باکتریهای محرک رشد کلیه ویژگیهای مورفولوژیکی گیاه شامل طول اندام هوایی، وزن خشک بخش هوایی، مجموع سطح برگ و مجموع طول ریشهها را در مقایسه با گیاهان شاهد به صورت معنیداری در هر دو مرحله مورد بررسی افزایش داد. بررسیهای بیوشیمیایی نشان داد که در هر دو مرحله رشد 10و 20 هفتهای، کاربرد باکتریهای محرک رشد موجب افزایش ترکیبات فنلی، فلاونوئیدی و فعالیت آنتیاکسیدانی گیاه شد. علاوه بر این، جذب برخی عناصرغذایی از قبیل کلسیم، پتاسیم، فسفر، آهن و منیزیم نیز در نتیجه کاربرد باکتریهای محرک رشد افزایش یافت. از آنجا که میکروارگانیسمها سبب بهبود رشد و افزایش ترکیبات موثره گیاه پونهسای بینالودی میشوند میتوان از آنها به عنوان کود زیستی و جایگزین مناسبی برای کودهای شیمیایی استفاده کرد.
تاثیر شرایط خلا شبیه سازی شده فضا بر برخی از پاسخ های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی کینوا
صفحه 86-99
https://doi.org/10.61186/nbr.10.4.88
فاطمه موسوی
چکیده بذر کینوا (Chenopodium quinoa) به دلیل محتوای پروتئینی غنی و فعالیت آنتی اکسیدانی بالا مرتبط با پلی فنول ها به عنوان یک منبع غذایی بی نظیر مطرح می باشد. در مطالعه حاضر با هدف انتخاب بذر این گونه برای ارسال به فضا، پاسخ محتوای پروتئینی، فنل، فلاونوئید، ظرفیت آنتی اکسیدانی و شاخص جوانه زنی بذر آن به شرایط خلا شبیه سازی شده فضا مورد سنجش قرار گرفت. نتایج افزایش معنادار شاخص جوانه زنی بذر را برای گروه تحت تیمار خلا نسبت به گروه کنترل نشان داد. محتوای فنل و فلاونوئید کل در بذرهای تحت تیمار خلا نسبت به گروه کنترل بیشتر بود. شرایط خلا موجب افزایش معنادار ظرفیت آنتی اکسیدانی بذرهای کینوا شد. محتوای پروتئین کل بذر در گروه تحت تیمار خلا و کنترل به ترتیب 25 و 35 میلی گرم بر میلی لیتر بود. نیمرخ پروتئینی بذر 13 باند پروتئینی مشخص در محدوده وزن مولکولی 15 تا 70 کیلودالتون نشان داد. شدت باندهای پروتئینی بین گروه های تیمار خلا و کنترل به طرز معناداری تفاوت داشت. تغییرات ساختاری در پریکارپ بذر و همچنین خروج آب و روغن از بذرها تحت شرایط خلا می تواند از علل پاسخ های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی متفاوت بذرهای کینوا در مطالعه حاضر باشد.
